بارها گفتم فراموشت کنم اما نشد زندگی در ترکِ آغوشت کنم اما نشد بخت خود را در وصالت آزمودم تا مگر یک دوروزی تکیه بر دوشت کنم اما نشد گفتم ازشعرم بسازم کوزه های پرشراب در غزلها مست و مدهوشت کنم اما نشد مادرم را شب فرستادم تو را راضی کند تا که فردا حلقه در گوشت کنم اما نشد گفتم ازصحرا بیایی حورِ آویشن به دست سینه را مهمانِ دمنوشت کنم اما نشد منتظر بودم خزانم را بهار آید بهار صبح فروردین غزلپوشت کنم اما نشد با تمام حس و حالم بارها بانو عسل پیش خود گفتم فراموشت گفتم ,فراموشت ,بارها ,گفتم فراموشت ,بارها گفتم منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

شهیده بی بی ملک ناروئی کاپ فیلم کافه دیزاین بورس کاغذ دیواری خرم آباد اینجا همه چی هست ثبت شرکت - ثبت شرکت خاص - مشاوره ثبت شرکت آسمون کتسات